گروه مهندسان خانه سبز

یک هفته 7 چهره؛ از خداحافظی عرب نیا تا استعفای وزرا

Administer : 1 | تاریخ :پنجشنبه 29 مهر 1395

یک هفته 7 چهره؛ از خداحافظی عرب نیا تا استعفای وزرا



فریبرز عرب نیا بازیگر یک شبه و یک ساله نیست؛ حداقل بیست سال سابقه ی بازیگری در سطح اول سینما را داشته و تازه از راه رسیده نیست که حرف هایش را به راحتی نشنویم و انکارش کنیم، پس باید حرف هایش را شنید.
                         


فریبرز عرب نیا یا (حرف حساب هفته)
 
اقدام عرب نیا در اعلام خداحافظی از دنیای بازیگری.

فریبرز عرب نیا بازیگر یک شبه و یک ساله نیست؛ حداقل بیست سال سابقه ی بازیگری در سطح اول سینما را داشته  و تازه از راه رسیده نیست که حرف هایش را به راحتی نشنویم و انکارش کنیم، پس باید حرف هایش را شنید. او به نوعی حق آب و گل در سینما دارد. او از چیزهایی گله می کند که نمی شود به منافع شخصی ارتباطش داد. عرب نیا به درستی بر بی پناهی و آوارگی هنر (در اینجا سینما) انگشت گذاشته است و اصولی و قاعده مند لب به انتقاد باز کرده است.
 

 

 او از دردی گفته که از نگاه تعارف آمیز مدیران و مسئولانی تغذیه می کند. همان نگاهی که هنر را به مثابه میوه ای مصنوعی روی میز پذیرایی می بیند، نه می شود از آن کام گرفت و نه به صلاح است که حذف شود. به هر حال زینت بخش میهمانی است. هنرمند جان دارد و جانی ظریف، میوه و ابزار نیست که چیده شود و بهره وری موقتی داشته باشد پس باید شرایطی مطلوب و نرمال داشته باشد و به دیده  یک ابزار کاربردی نگاه نشود. این اتفاق خوبی نیست وقتی که هنرمندان یک کشور در فاصله ای دور از شفافیت و آرامش ایستاده اند، پرواضح است که کار هنری جسمی فارغ می خواهد تا ذهنی شکوفا بسازد، دغدغه ها خلاقیت کش است. حالا حساب محدودیت های اینجایی جدا!

اگر عرب نیا از سیاسی کاری در هنر گله می کند و اگر فریاد حق طلبی سر می دهد، گمان نفع شخصی نبرید، نگاه وی به مساله ی اساسی ای است که  در ذهن تصمیم گیرندگان ریشه دوانیده؛ «هنر ابزاری» (همانی که زمانی چپ های دنیا و توده ای های وطنی به شکلی دیگر در باور روشنفکران جا انداخته بودند. تمام شاخه های هنر را کارکرد گرایانه به کار می بستند و نامش را هنر متعهد گذاشته بودند) با یک مثال فراگیر شاید داستان و روایت آشنا تر شود. همه ی ما سال های مدرسه را با خاطرات رنگی به خاطر داریم؛ سال های عبوس و شیطنت، سال هایی که موسیقی داشتیم اما فقط ده روز، همخوانی می کردیم  در همان ده روز، آذین بندی بود همان یک دهه، آن دهه روزنامه دیواری هم داشت، هنر در خدمت چیز دیگری می آمد و ما چون تشنه بودیم در عین غفلت حظش را می بردیم.  از آن خاطرات رنگی روزگار کودکی برمی گردیم به حرف ها و نقدهای عرب نیا. نگاه همان نگاه است اگرچه بستر و فضا متفاوت است و تاریخی گذشته، اما امتداد همان دیدگاه در شکلی دیگر نارضایتی ایجاد می کند. هنر وقتی برای هنر نباشد، می شود همان که نباید؛ سفارشی، ناپایدار و مبهم و دارای تاریخ مصرف.

ختم کلام این که؛ هالیوود را ببینید، در آن جا مراحل رشد و ثبات یک بازیگر روشن است. دنیرو به عنوان یک هنرمند می داند مسیر از کجا به مقصد می رسد، چون خوب و بد هنر پذیرفته شده و چون هنر ده روزه و برنامه ریزی شده و طلبکارانه نیست. والا که عرب نیا حرف حساب می زند.

پی نوشت: دیالوگی از فیلم خواستگار ساخته ی علی حاتمی؛ «وسواس الدوله: ‌خب، دفعه‌ی قبل به كجا رسیدیم ؟

خاوری: عرض كردم معلم خطم و شما فرمودید به ‌به !»
 
پی نوشت 2: جناب سید جواد هاشمی بیاناتی داشته اند در بابا تحمل و آزادی  و در حمایت از یک بازیگر مهاجر، بیاناتی که اصلا و کلا به میمیک ایشان نمی آید، ما اظهارات اولیه را باور نکردیم، مثل سکانس های حماسی اش در فیلم های سینمای دفاع مقدس که به جثه ی ایشان نمی آید! اما اظهارات ثانویه را کاملا باور کردیم و خیالمان راحت شد که سید جواد، همان هاشمی است.
 
برانکو ایوانکوویچ یا (سرمربیِ هفته)

موفقیت فنی قابل توجه برانکو و حواشی زرد برای پرسپولیس.

پرسپولیس پس از سال های مغشوش و خجالت آور، حالا با تفکرات برانکو هم امتیاز می گیرد و هم در کلاسی بالاتر از لیگ ایران بازی می کند. برانکو همان لذتی را که کی روش در تیم ملی پیش تر نشانمان داده، در لیگ عرضه می کند. معجون و میکسِ برنامه و هدف با فوتبالی منظم و شیک. چه خوب که دو مربی با کلاس در فوتبال ایران نفس می کشند و جنسی متفاوت عرضه می کنند. اتفاقی که باید به فال نیک بگیریم. اتفاقات چند ماه گذشته را مرور کنید؛ آن چه گذشته شاید فال باشد، اما «نیک» نیست و ظاهرا قرار است بخت کسانی را به ناروا باز کند.
 

 

 این فال ناروا را در هجمه ها و تنهایی دو خارجیِ کار درستِ فوتبال ایران بهتر می شود درک کرد. اگر کی روش و تیم ملی گلادیاتوروار کمپ تمرینی و اردو طلب می کنند، برانکو و پرسپولیس هم  دائما در نبرد برای اثبات چیزی هستند که بدیهی است. پرسپولیس حریفانش را گلباران می کند، بهترین دفاع را دارد و در صدر است، اما همه چیز در محاق «رضائیان» قرار می گیرد! شانتاژی که نباید آن را ساده انگاشت، حسادت مگر غیر از این است؟

باور کنید خیلی هم نیاز به کندو کاو ندارد، این فوتبال پر از آدم های پیدا و پنهانی است که از آب گل آلود، بهتر ماهی می گیرند؛ اسمش را بگذارید مربی وطنیِ بیکار یا ژورنالیستِ دلال یا مدیر فرصت طلب، همین سه ضلعی برای ساختن یک جو رسانه ای مسموم کافی است تا موفقیت ها را و البته روند های مثبت را تحت تاثیر قرار دهند، تا چرخه اطلاع رسانی معیوب و مخدوش شود. گویی عده ای با جلد روزنامه ها جلوی چشمانمان را می بندند و نمی گذارند حقیقت را ببینیم و پشت سر آن ها صفحات طرفداری مجازی است که دنباله رو همین رسانه ها، رژه ی کور می روند.

بماند که داستان محدود به کی روش و برانکو نیست، در این بازی داخلی ها هم بی نصیب نمانده اند. منصوریان و استقلال در همین هشت هفته، اندازه یک رمان هزار صفحه ای رنج از حاشیه کشیده اند. تیمی که پوست انداخته و حداقل یک نیم فصل نیاز به زمان دارد، چنان تحت هجمه قرار گرفته که...گله از کس نیست، اینجای کار را ما مخاطبان ورزش بهتر می توانیم مدیریت کنیم، مشتری حواشی نباشیم. همین.


 
ابراهیم گلستان یا (نویسنده هفته)

زادروز ابراهیم گلستان، نویسنده و فیلم ساز تاثیر گذار ایرانی ساکن انگلستان.

ابراهیم گلستان نماد یک زیست هنری - روشنفکری متفاوت در میان چهره های فرهنگی ایران است (قصد قدیس سازی نداریم) البته که واقفیم گلستان ایرادات خاص خودش را دارد، اما در اینجا بیشتر بر آن بخش هایی از زندگی او تمرکز می کنیم که حیات او را ویژه کرده است. آدمی که خیلی ها را در ادبیات و سینما پشتیبانی کرد و اصلا طبقه سازی هنری در دهه های 40  و 50 خورشیدی تا حد قابل توجهی توسط او صورت گرفت. به عبارت دیگر او پر کننده یِ خلاء های حمایتی از بزرگان هنر در آن زمان بود ( نمونه ی بارزش فروغ فرخزاد که  بعد از آشنایی با گلستان به کل سرنوشت دیگری پیدا کرد و از اشعاری تغزلی و سطح پائین به عصیان و تفکر هنری رسید) و چه بد که جامعه هنری ایران در غیاب یک سیستم و تعریف روشن، همچنان چنین نفراتی را طلب می کند.
 

 

تقدیر هنر در این مملکت تماما این گونه بوده، دائما باید به ظهور تک ستاره هایی امید بست که بیایند و با استفاده از موقعیت مالی ویژه و ارتباطات خاص کار اهالی هنر را راه بیندازند و چقدر حیف که امر خلاقه وابسته به قدرت یک نفر و یا یک دسته آدم های خاص شود و «پرواز» نداشته باشد. در این گونه مواقع باید دلبسته بود به حسن نیت یکی مثل ابراهیم گلستان. اما روزگار که همیشه آدم های خوب ندارد، اصلا زور بدها بیشتر می چربد، همین می شود که گاه نفراتی صاحب موقعیت و قبله ی آمال اهالی هنر می شوند که خیلی هم وارسته نیستند و از ناچاری هنرمندان توبره ای می سازند قیمتی و مجلل!

نمونه اش را در سینمای امروز ایران داریم و وقتی به گذشته نگاه می اندازیم بیشتر حسرت یکی مثل گلستان را می خوریم که علیرغم غرور و نخوت و صراحت بعضا غیر قابل تحملش، پشتیبان خوش نیتی برای بخشی از جامعه هنری بود. حیف که در سکوت و انزوای روزهای ابری لندن از صندلی لهستانی اش تاب می گیرد. انگار ابراهیم خان گلستان یادشان رفته که «آئین چراغ، خاموشی نیست»


 
فانی یا (استعفای هفته)

استعفای وزیر آموزش و پرورش.

صندلی وزیر آموزش و پرورش در ایران همیشه داغ بوده است، آن قدر که از شدت گرما صاحب صندلی را سوزانده و به هوا فرستاده. وزرای مختلف از طیف های سیاسی گوناگون و با نگاه های کاملا متضاد روی این صندلی مهم نشسته اند اما عاقبت نتوانسته اند دل فرهنگیان را به دست بیاورند. گویی وزیر آموزش و پرورش همیشه کاندیدای بالقوه تغییر است و عمر با دوامی ندارد. به راستی چه می شود که عاقبت هر وزیری در این منصب، ماندگار نیست و کام از وزارت  نمی گیرد؟
 

 

 طبیعتا هر چقدر هم که عینک بد بینی بزنیم نمی شود همه ی آنهایی که در این پست نصب شده اند را سیاه قضاوت کنیم. به هر حال خیلی از وزرایی که آمدند و رفتند نیت های خوبی داشته اند و تلاش شبانه روزی هم کرده اند؛ این که به سرانجام نرسیده، معلول فشارهایی است که سرآمد آن نگاه عموم فرهنگیان است که ذهنیتی نادرست از مقوله ی کار و درآمد دارند، فرهنگیانی که دانسته و نادانسته وارد ساختاری می شوند که به نسبت برخی سیستم های اداری دیگر کم درآمدتر است و مشقت بیشتری دارد.

همان هایی که درک نمی کنند کار تعلیم و آموزش در جامعه ی توسعه نیافته ای چون ایران عشق و علاقه ی زیادی می خواهد و بیشتر یک شکل از کار ذوقی و ذهنی است تا یک کار راحت و پر درآمد و در همه جای دنیا معلمان و اساتید جزو حقوق بگیرانِ متوسط جامعه هستند. آموزش و پرورش نه شرکت نفت است که به منبع لایتناهی متصل باشد و نه دارایی است که پشت پرده های گسترده داشته باشد. اصلا سازمانی که همگانی است و حداقل در اعلام رسمی رایگان است، چقدر گردش مالی دارد که بشود به درآمدش دل بست؟ در واقع شکافی پرنشدنی میان آن چه در این وزارتخانه هست و آن چه که ایده آل فرهنگیان است وجود دارد که ربطی به فانی و بقیه ندارد.

تازه بماند که این حساب فرهنگیان است به عنوان بخشی از جامعه ی درگیر این وزارتخانه ، حساب دانش آموزان که جداست و حدیث مثنوی و هفتاد من کاغذ است. حساب نسل هایی است که می آیند و می روند و فقط صندلی هاشان و تخته هایشان عوض میشود.در فیلم کمال الملک، وقتی که مظفرالدین شاه بعد از سوء قصد وارد موزه میشود و استاد کمال الملک را مشغول نقاشی می بیند خطاب به او می گوید: «باید همه چیزمان به همه چیزمان بیاید»، کاش همه این فیلم را ببینند.


 
محمد قوچانی یا (سابقا ژورنالیست هفته)

انتشار مطلبی از آیدین سیار سریع (طنز پرداز) در هفته نامه صدا که منجر به برداشت هایی مساله ساز شد و اعلام برائت محمد قوچانی سردبیر این هفته نامه از آن مطلب و نویسنده اش.

نوشتن دشوار است و نوشتن از دشواری های نوشتن دشوارتر، باید خواننده ات تو را بفهمد و دیگران هم از تو دلگیر نشوند. انگار زیر نگاه دیگران عشقبازی می کنی، باید هم هوای معشوقه ات را داشته باشی و هم کاری نکنی که به جایی بر بخورد، بدتر آن که هر کلمه ای در میانه ی این عشقبازی می تواند آسمان را ابری کند و بشورد هرم عشق را!
 

 

الغرض این که آن چه مابین آیدین سیار سریع و محمد قوچانی گذشته در سرزمینی از مرزهای ظریف است و بی نهایت دشوار است که در جبهه ای ایستاد و جبهه ی دیگر را نقد کرد. از طرفی طنازی دست به قلم و فعال متنی نوشته که موجب سو تفاهم شده (شاید هیچ نیت بدی هم پشت آن نوشته نباشد اما هر کس از ظن خود یار مطلب می شود) و از طرفی هم سردبیر خوشنامی چون قوچانی از باک چالش ها و هزینه های پیش رو سریعا حساب خودش و رسانه اش را جدا کرده است.

به هر حال یک مجله کلی خدم و حشم دارد و حیف است نان کلی آدم با چند کلمه آجر شود، آن هم کلماتی که عامدانه نیست معمولا. نکته ی حائز اهمیت در این میان سیر تطور محمد قوچانی است. سردبیر «شرق» درخشانِ اوایل دهه هشتاد با آن همه خلاقیت و بعدتر هفته نامه بی نقض «شهروند» و روزنامه ای چون «هم میهن» کمی بعدتر« اعتماد ملی» که روزنامه ای یگانه بود و بعد مهرنامه و آسمان و ایراندخت و...که کلی ایده های درخشان در دلش داشته و البته که کلی هم فکر سازی کرده، به نوعی جدی ترین ژورنالیست حوزه علوم انسانی زمانه ماست. دریغ و افسوس که با عضویت در حزب کارگزاران شمایل ژورنالیستی اش کمرنگ شد و به غایت تبدیل به یک آدم سیاسی شد، با همه حسابگری هایش که به ناچار هر قلمی را تحت تاثیر و جهت دار می کند.

شاید از قوچانی چند سال پیش توقعی غیر از این می رفت، اما این قوچانی دقیقا قابل پیش بینی عمل کرده، این ها همه در شرایطی است که اگر قرار است کسی خلاف مصالح نظام بنویسد دلیلی ندارد که دیگرانی هزینه اش را بدهند که وجودشان برای حوزه فکر و فرهنگ است. چه بهتر که این مباحث را خودمانی تر و با آرامش بیشتر حل و فصل کرد.


 
محمود گودرزی یا (غیر حرفه ای هفته)

استعفای وزیر ورزش و جوانان.

محمود گودرزی شاید بتواند یک مدیر میانی موفق باشد اما با عملکردش در سه سال گذشته نشان داد که ابدا نمی تواند نقش یک مدیر در راس را با خصوصیاتی چون سیاست گذاری، تصمیم سازی و هدف گذاری به خوبی ایفا کند. گودرزی حتی از توان هدایت رسانه ها در پیشبرد اهدافش ناتوان بود و در کمال تعجب آن چه که برای او در قامت یک وزیر در سطح اول مدیریتی رخ داد، بازی گرفته شدن از سمت رسانه ها بود. در واقع گودرزی با فروکاستن ناخواسته جایگاه یک وزیر به یک سخنگوی پراکنده سخن که گاه و بیگاه مغشوش و احساسی حرف می زند و گاهی تکذیب می کند یا حرف نمی زند، خودش را خوراک رسانه ها کرد و پس از گذر همان چند ماه اول جایگاهی یافت کم نظیر، از این جهت که همه از چپ و راست و از ورزشی و سیاسی موافق رفتنش بودند.
 

 

رفته رفته آن قدر اوضاع بغرنج شد که حتی سطح پائین ترین جراید از لحاظ ژورنالیستی (روزنامه های ورزشی) هم جایگاه گودرزی را دچار لرزه می کردند. وزیری که از عرش خودش به فرش کری های قرمز و آبی بیاید و در فضای کور و تعصبی هواداران پرسپولیس و استقلال قرار بگیرد، نسبتی با تصمیم سازی و نگرش های کلان ندارد. گودرزی پر از این رفتاری های جزئی و بی اهمیت بود که هر روز کار را برای بقای خودش سخت تر می کرد. نمونه ای دیگر از گاف های درشت وزیر سابق ورزش ماجرای عدم استقبالش از تیم فوتسال بانوان بود، اقدامی که به راحتی می توانست در کسب اعتبارش، حداقل در میان روشنفکرترها کارا باشد. جناب وزیر وقتش را نداشت یا نخواست مهم نیست، آن چه ماند نارضایتی بود.

از این دست مثال ها در اثبات ناکارآمدی جناب وزیرِ حالا سابق ورزش و جوانان زیاد است. اما نکته حائز اهمیت که نباید از نظرها دور بماند این است که در انتخاب و قرار گرفتن گودرزی در چنین جایگاهی فقط «روحانی» و دولت مقصر نبودند، خیلی نگذشته! سه سال پیش و مجلس قبلی را که یادتان هست؟ گودرزی گزینه چهارم برای تصدی این وزارتخانه بود و گزینه های قبلی همه از سمت مجلس رد شدند و چهارمی این شد که نباید میشد. گودرزی محصول گناه مشترک مجلس قبلی و دولت فعلی است.


 
اردوغان یا (سرگشته هفته)

دخالت نظامی دولت ترکیه در موصل.

ظاهرا این سودای جنون زده عثمانیِ بزرگ دست از سر اردوغان و دولت متبوعه اش بر نمی دارد و سر سودا چنان احوالات دولتمردان ترکیه را پریشان کرده که وهم و واقعیت را درهم کرده اند و محصولی خجالت آور از حکومت داری در دوران حاضر را عرضه می کنند.
 

 

به آموزه های ماکیاولی که رجوع کنیم بیشتر و بهتر می توانیم اوضاع اردوغان را درک کنیم، ماکیاولی در فصل دهم «شهریار» می نویسد:«شهریاری که شهر اش بارویی استوار داشته باشد و مردم را از خود بیزار نکرده باشد، بر او نخواهند تاخت و اگر بتازند نیز می باید با سر افکندگی پای پس کشند. زیرا کار جهان را قراری نیست و نمی توان با سپاهی یک سال آزگار پیرامون شهری اردو زد بی آن که در آن پریشانی افتد» واقعیت دولت ترکیه در همین آموزه ی ماکیاولی خلاصه می شود. دولتی که درمانده ی حل و فصل مسائل کردهاست به دنبال سهم خواهی از تحولات خاورمیانه است و بی محابا اردو کشی می کند. غافل از این که در چنین شرایط ناپایداری تمامیت کشوری مثل ترکیه با یک هجوم نیم بندی خارجی تا آستانه فروپاشی خواهد رفت.

اصلا شاید اردوغان فراموش کرده که اگر روند توسعه ترکیه با حمایت های خارجی همراه نمی شد، چنان با شتاب نبود و همین فراموشی کار دست ترک ها داده و احتمالا وقتی نگاه به گذشته های دور می کنند و تاریخ پر طمطراق را به خاطر می آورند، هوس هایی می کنند که با قاعده و نظم امروز جهان سازگار نیست. این عدم سازگاری میان آرزوها و واقعیت ها را ما (ایرانی ها) حداقل بهتر درک می کنیم و می دانیم چه بر سر همسایه غربی مان آمده، ما و ترک ها از خیلی جهات به هم نزدیکیم حتی در شکل آرزوها.



دسته بندی : خبر ,
tag: خداحافظی عرب نیا , خداحافظی عرب نیا از سینما , برانکو ایوانکوویچ , عرب نیا , ابراهیم گلستان , درباره ابراهیم گلستان , محمد قوچانی ,
 

آخرین مطالب خانه سبز

» دانلود تحقیق باغ سازی رنسانس ( جمعه 12 آذر 1395 )
» دانلود آهنگ زیبای مهستی با نام طعنه ( جمعه 12 آذر 1395 )
» مناسب ترین جنس کابینت برای خانه های شما ( جمعه 12 آذر 1395 )
» معجونی برای جلوگیری از سکته قلبی ( جمعه 12 آذر 1395 )
» سارا خادم الشریعه بر سکوی سوم گرند پری جهان ایستاد ( جمعه 12 آذر 1395 )
» دانلود آهنگ زیبا و خاطره انگیز یاور همیشه مومن از داریوش ( جمعه 5 آذر 1395 )
» سرطان به سبک ایرانی ( جمعه 5 آذر 1395 )
» واکنش تند محسن چاووشی به شایعات حضور در «سنتوری۲» ( جمعه 5 آذر 1395 )
» تصاویر چهره ها در شبکه‌های اجتماعی ( جمعه 5 آذر 1395 )
» آموزش استفاده حداکثری از سرعت اینترنت در اندروید ( جمعه 5 آذر 1395 )
» آموزش کسب درآمد از اینستاگرام ( یکشنبه 30 آبان 1395 )
» صبحانه، قبل یا بعد از تمرینات ورزشی؟ ( یکشنبه 30 آبان 1395 )
» هشدارهایی در رابطه با کمبود ویتامین B12 ( یکشنبه 30 آبان 1395 )
» دانلود پروژه کامل تجاری اداری ( یکشنبه 30 آبان 1395 )
» دانلود آهنگ بیادماندنی شهریار قنبری با نام قدغن ( جمعه 28 آبان 1395 )
» روانشناسی رنگ قرمز در دکوراسیون منزل ( جمعه 28 آبان 1395 )
» نقش‌های منفی دوست‌داشتنی در سینمای ایران ( جمعه 28 آبان 1395 )
» سهمیه 1+3 ایران در لیگ قهرمانان آسیا قطعی شد ( جمعه 28 آبان 1395 )
» آموزش ساخت تصاویر متحرک به وسیله فتوشاپ ( دوشنبه 24 آبان 1395 )
»  جدیدترین مدلهای دکوراسیون tv room ( جمعه 7 آبان 1395 )
» چند درصد جمعیت کشور هرگز ازدواج نکرده‌اند؟ ( جمعه 7 آبان 1395 )
» ازدواجِ علنی، طلاقِ زیر زمینی! ( جمعه 7 آبان 1395 )
» ترفندهای ایمن کردن خانه در برابر سرماخوردگی ( جمعه 7 آبان 1395 )
» دلایل کاهش میل جنسی در مردان ( جمعه 7 آبان 1395 )
» یک هفته 7 چهره؛ از خداحافظی عرب نیا تا استعفای وزرا ( پنجشنبه 29 مهر 1395 )
» بدون افت کیفیت حجم تصاویرتان را کاهش دهید! ( پنجشنبه 29 مهر 1395 )
» بازداشت مدیرعامل سابق صندوق ذخیره فرهنگیان ( پنجشنبه 29 مهر 1395 )
» پرسپولیس برترین تیم ایران شد ( پنجشنبه 29 مهر 1395 )
» در آخرین مناظره ترامپ و کلینتون چه گذشت؟ /تصاویر ( پنجشنبه 29 مهر 1395 )
» دختری که در اینستاگرام انقلاب کرد/ تصاویر ( سه شنبه 27 مهر 1395 )